سایناساینا، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 14 روز سن داره

پستــــــــــــــه کوچــــــــــــــــولو

کدوم یکی؟؟

سلام جیجرووو مامان الهی فدات شم الان داری شیطونی میکنی... به نظرم داری فوتبال بازی میکنی یهو شکمم از اینور میره اونور و تا اونجایی که میتونی فشار میدی و گاهی خودتو گلوله میکنی الهی مامانی فدات شه گلوله ی من چند ماهه ذهنم مشغوله انتخاب اسم قشنگته اما بی نتیجه است از زمانی که ٢ماهه بودی تا الان.. اما حالا چیکار کنم؟ دیگه چیزی تا به دنیا اومدنت نمونده ومن هنوز به نتیجه نرسیدم.. از بابایی هم که کمک میخوام میگه هرچی تو بگی.. میگه فامیلشو منمیزارم اسمشو تو خیلی کار قشنگیهاما خیلی ام سخته.. من اوایل میگفتم کیاناحتی اسم وبلاگتم کیانا بود اما بعد پشیمون شدیم ،مونده بودیم که بزاریم شیوا یا شیدا که به رای اکثریت قرار شد بز...
7 خرداد 1391

زایمان فیزیولوژیک

سلام دخملیه مامان خوبی مادری؟ الهی قربونت برم لحظه شماری میکنم واسه دیدنت. کی بشه اون صورت خوشکلتو ببینم.الان که دارم برات مینویسم خونه بابابزرگی ام(بابا مامانی) آخه مامان بزرگی وبابابزرگی برا کار بابا بزرگی 1ساعت پیش رفتن بندرعباس.. منم اومدم پیش خاله جونه شما امروز 6خرداد با اصرار بتول خانم(دختر عمه مامانی) بالاخره رفتم کلاس زایمان فیزیولوژیک. جلسه ی اولش بود اما من میبایست از هفته ی 20 شروع میکردم الان 1کمی دیر شده. به همین دلیل قرار شد با 1گروه دیگه که جلسه ی 7شونه دوشنبه ها 10تا12 برم بیمارستان افضلی تا خدا بخواد 1زایمان فیزیولوژیک راحت داشته باشم. به نظر خیلی کلاسای مفیدی ان. البته 1سری آموزش ها هم میدم که برا سلامتی شما مفیده ...
6 خرداد 1391

سرویس خواب

سلام عشق مامان خوبی عروسکم؟ فکر کنم خیلی شیطون باشی آخه همش داری وول میخوری نفسم شبا به سختی خواب میرم ولی کلی برات ذوق میکنم عشقم ٢روز پیش با بابایی رفتیم سرویس خوابتو دیدیم . هنوز کامل نشده بود اما تا همین جاشم که دیدم عالی شده بود دقیقا همونی که میخواستم. دست آقای کاراموز دردنکنه حسابی زحمت کشیدن.قراره امروز یعنی چهارشبنه ٣خرداد برامون بیارنش... بی صبرانه منتظرم تا برسه و سیسمونیتو بچینم. حتما وقتی چیندمش عکساشو تو وبلاگت میزارم نفسی.. مامانی و بابایی عاشقتن نازگلی.مواظب خودت باش ...
3 خرداد 1391

هفته 33

سلام نازگل مامانی خوبی عزیز دلم؟ دیروز ٣٠ ١ردیبهشت باز من نوبت دکتر داشتم. کلی ذوق مرگ بودم که صدای قلبتو میشنوم و میبینمت و ازخانم دکتر میخوام فیلم سونو روبهم بده آخه ماه قبل خانم دکتر سرش شلوغ بود نشد فیلمتو بگیرم اما زهی خیال باطل... چون ایندفعه اصلا سونو نکرد،مامانی فقط صدای قلب دخترنازشو شنیدالهی مادر فدای ضربا ن قلبت... الان تقریبا آخرای هفته ی٣٣ هستی عشق مامان حسابی بزرگ شدی ١چیزجالب اینکه سوفی (منشی دکتر )٢تا اسم دختر بهم پیشنهاد داد که به زندگیم نشنیده بودم(روشنا_تی تری) آخه میدونی من خیلی وقته دنبال ١اسم برا شمامیگردم که از همه نظر عالی باشه و از همه کمک میگیرم دیشب خاله سیما برام١ ساعته ١مانتو دوختکه هم شیک باشه ...
31 ارديبهشت 1391

26 اردیبهشت

سلام نفس مامان خوبی عشقم؟الهی مامان فدای زیباییهات امروز٢٦اردیبهشتنی نی همسایه ١ماهه میشه. راستی یادم رفت بگم اسمشو گذاشتن النا. النا جووووونم ١ماهگیت مبارک   منو بابایی بالاخره رفتیم عکسای عروسیمون رودیدیم و انتخاب کردیم تا آلبومشون کنن به نظرم قشنگ شده بودن قول دادن تا قبل از تولدت هم فیلممون رو هم بدن. قرار شدآخرای ماه آینده برم یکی دوتا عکس بارداری هم بگیرم چندروزی میشه که سرت اومده تو پهلوم و تا اونجا که میتونی فشار میدی مادری ١کوچولو به فکر منم باش. شبا کلا نمیتونم بخوابم آخه به هرطرف یچرخم فشار میدی احساس میکنم جات خیلی تنگه عروسکم حالا قراره شنبه ٣٠اردیبهشت برم دکتر،حتما در این باره باهاش صحبت میکنم. لحظه شم...
26 ارديبهشت 1391

12 اردیبهشت

سلام عروسکه مامان، عشقه مامان..الان که دارم برات مینویسم حالت خوبه خوبه،خداکنه همیشه خوب باشی مامانم میدونی امروز چه روزیه؟روز معلم . کی میشه پسته کوچولوی ما هم بره مدرسه و برا معلماش هدیه ببره امروز اومدم تو وب شما تا از طرف خودمو شما و بابایی به تمام معلما به خصوص خصوصش بابابزرگی که ١معلم مهربون وزحمتکشه و الان بازنشسته شده این روز رو تبریک بگم و ازشون حسابی تشکر کنم. بابایی(بابابزرگ شیدا جون) روزت مبارک و ١دنیا ممنون. ما خیلی دوستت داریم وقدر زحماتتون رو میدونیم. مامانی میدونی بابابزرگی خیلی به گردن ما حق دارن،همیشه قدرشون روبدونو احترامشون رو نگهدار. بابا بزرگی ما خیلی دوستت داریم میگم ای کاش ١روزم داشتیم برا پدر...
12 ارديبهشت 1391

سفر مشهد

خاله فاطمه دیروز از طرف مدرسه با دوستاش رفت مشهد.مامان بزرگی امبا بابا بزرگی فرصت رو غنیمت شمردن و امروز رفتن.١هفته ای باید تنها باشیم و تو خونه بمونیم.خداکنه بهشون خوش بگذره و به سلامتی برگردن. دیشب خوابتو دیدم. عشقم کلی بغلت کردمو بوسیدمت البته تو خواب طبیعی به دنیات آوردم خیلی درد نداشت خداکنه تو واقعیتم همینجور باشه تو دل مامانی حسابی به خودت برس تا تپلی شی دخملم.مامانی خیلی دوستت داره عروسکم عشقم       ...
11 ارديبهشت 1391

کبک...

امروز امین زنگ زد وگفت ٢تا کبک برا نی نی آوردم!!!تعجب نداره ،آخه من هفته قبل ازخانم برادر زری خانم(عمو امان)شنیدم که اگه تو دوران بارداری کبک و خرگوش بخورم نی نی ما، که شما باشی آروم میشه و پر خواب،منم گفتم ضرر که نداره پس امتحان میکنم.هم فاله هم تماشا.. خلاصه رفتیم خونه مامان بزرگی که دیدیمای وای کبکها زنده ان دلمون نیومد بکشیمشون تامرتضی اومد و کشتشون ولی هنوز نخوردمشون. اما برات بگم از مهزاد آخه اونم اونجا بود.با کاراش کلی مارو سرگرم کرد.اینقدر نازه و بامزه . ١بچه ی فوق العاده شیرین.واقعا دوسش دارم .مطمئنم دوستای خوبی برا هم میشید   ...
10 ارديبهشت 1391

خواستگاری

امشب آقا حمید وخانواده محترمشوناومدن خواستگاری عمه هانی. آقا حمید مرد فوق العاده ایه،فکر کنم خیلی همدیگرو دوست داشته باشن خداکنه هانی جون خوشبخت باشه به تمام خواسته هاش برسه. امشب همه چی عالی بود. آرش و کسرا هم با شیطونیاشون همه رو سرگرم کردن آخر شب بعد از اینکه مهمونارفتن بابایی رو مجبور کردم به جای من به هانی جون کمک کنه و ظرفارو بشورن آخه مامان طاهره خیلی خسته بودو طفلی بابایی وهانی١ساعت تمام مشغول ظرف شستن بودن منو مامان بزرگی هم خشک میکردیمو جا میدادیم.دست بابای مهربون درد نکنه.بابایی دوستت داریم به امیدخوشبختی هانی جون و آقا حمید ...
10 ارديبهشت 1391