شانس ما

شنبه بعد از عید فطر رفتیم ماهون (3تایی) این که ذکر کردم سه تاییدلیلش اینه که کمتر پیش میاااااااد
ولی به ما بیرون رفتن سه تایی نیومده..
اول رفتیم جوپار پیش دایی امین 1 ربع موندیم بعد راهی ماهان شدیم
همین که رسیدیم دیدم ساینا کثیف کرده!!!!!!!! ای واااااااااااای من!!!حالا چه بکنیم چه نکنیم؟؟؟؟ رفتیم شاه نعمت الله در انظار عمومی با کمال پررویی به امورات ساینا خانوم رسیدگی کردیم(البته منظور از رسیدگی در انظار عمومی بستن پوشک بود.
)
اینجا هم با کشکول شاه نعمت الله عکس گرفتیم

خلاصه همون موقع فهمیدیم سالی که نکوست از بهارش پیداست
همچین پامون گذاشتیم تو باغ شازده یهووووووووووووووو ها یهووووووووووو طوفان شد...
اینم از شانس ماست...
دما 1 دفعه از 30 رسید به 23... داشتیم مثل چی میلرزیدیم..
ولی کم نیاوردیم و به راه ادامه دادیم اتفاقا ساینا رو با دوچرخه هم برده بودیم (با مکافات) برا همین بود که زورمون میومد برگردیم
من واقعا برام جای سواله که ساینا روتنها ببریم راحت تره یا با دوچرخه ؟؟؟؟شایدم هیچکدام؟
اخه کلا حمل ساینا سخته یعنی واقعا سخته... بعد یه جاهایی هم بردن دوچرخه..حالا فکر کنین دو تاش باهم باشه!!!!اینه که اینجوری میشه
خلاصه کلی پله رو رفتیم بالا(البته از روی رمپ)
کلی خوش گذروند آبی دید گل دید نی نی دید
یه جاهایی هم استراحت میکردیم

ساینا خوراکی میخورد آخه خیلی خسته شد بچم..این همه راه اومده

گل نشونمون میداد

آخر سر دیدیم وایستیم یخ میزنیم من ساینا رو بغل کردم و بابایی هم چرخ رو و بدوبدو رفتیم .
ولی کلییییییییییی خندیدیمو خوش گذشت..


شانس ما 
