1ماه اخیر
سلام عشق مامانی نفس مامانی.ببخش این چند روز چیزی برات ننوشتم آخه خیلی درگیر امتحانامم. تا امروز 3تاشو دادم 3تای دیگه مونده. توروخدا 1وقت زودتر به دنیا نیای تا مامی امتحاناشو بده...
الهی من فدات شم این روزا اینقدر اتفاقای جورواجور افتاده از روز پدر بگیر تا تولد من و باباییو دوباره دکتر رفتن..
راستی این دفعه که رفتم دکتر خانم دکتر تورو نشونم داد..مژه هات موهات چشات بینی و... خلاصه خوشکل مامان حالش خوبه خوبه بود تازگی خیلی ورجه وورجه میکنی وفشار میاری و معده ی مامانی خیلی اذیت میشه اما خب هرکه طاووس خواهد جور هندوستان کشد
امروزم نوبت دکتردارم فکر کنم آخرین باریباشه که میرم دکتر
از اتاقت برات بگم که چقدر خوشکل شده
مبارکت باشه مادری کلی وسیله خوشکل که حتما سر فرصت عکساشو برات میذارم دست مامان بزرگی و بابابزرگی درد نکنه که برا سیسمونی شما کلی زحمت کشیدن...
منو بابایی هرروز وهر شب میریم تو اتاق شما کلی ذوقشو میکنیم ولذت میبریممبارکت باشه عشقم..
از روز پدر برات بگم که ماه پیش بود برا باباهای مهربون ادکلن خریدیم برا بابایی خودمون ادکلن+پیراهن خریدیم که 2تاش عالیه
اما تولد ... 26 خرداد رفتیم تولد عمو حامد کلی خوش گذشت اما تولد من که29خرداد بود رو با بابایی که 1تیر بود رو باهم جشن گرفتیم از اونجایی که مامانی تنبل تشریف دارن همه رو دعوت کردیم پدیده کویر.. از قبل 1اتاق رزرو کردیم آخه فوق العاده شلوغ بود خیلی خیلی خوش گذشت چون موسیقی زنده هم داشت و حسابی خوش گذروندیم
امسال مامانی وارد 22سالگی وبابایی وارد32سالگی شدن الهی همیشه 3تایی درکنار هم باشیم

اما بگم از تو... هنوز برا اسمت دو دلم!!!!نمیدونم بزارم ساینا یا شیدا......این روزادیگه تو دل مامانی جات نمیشه مدام دست و پات بیرونه عشق مامانی

این روزا 1کوچولو نگران زایمانمم به مامانی کمک کن راحت باشه
مامانی دخمل خوشکلشو خیلی دوست داره مواظب خودت باش عشقم. شاید دفعه بعد که به وبلاگت سر بزنم شما تو بغلم باشی دووووووووووووووووووست دارم


1ماه اخیر
