ساینا در کلوت شهداد
عزیزدل مامان دوهفته پیش مورخ91.9.1٠به اتفاق خاله فاطمه و خاله سمیرا و خاله سیما و خاله نگین و سامیار کوچولو ناهار رفتیم جوپار و بعد از اون به اصرار بابایی رفتیم شهداد.. شما تمام راه خواب تشریف داشتین تا زمانی که رسیدیم کلوت ها و شما چشمباز کردی و کلی ذوق کردی.
واقعا جای دیدنی و قشنگیه..تمام طول سال پر از توریسته.. که اتفاقا ما 1 آقای برزیلی رو دیدیموکلی باهاشون خندیدیم خیلی ازتو خوشش اومده بود (فک کنم نه اینکه مونداری شبیه خارجیا هستی برا همینه)کلی باهات باز کرد ومیگفتhi saina![]()
خلاصه کلی خوش گذروندیم عروسکم و این اولین باری بود که دختر نازم به شهداد میرفت

اینم 1عکس از کلوت های شهداد

کلوت شهداد بزرگترین شهر کلوخی و عارضه دنیا ست. و چنان تو را محو خود می کند که ناخودآگاه هیچ پایی برای برگشتن نداری. اونجا هیچ گیاهی نمی روید و اساساً هیچ موجود زنده ای وجود ندارد. در شهر کلوت ها حتی باکتری ها حق حیات ندارند. اونجا شهری پر از ساختمان های کوتاه و بلند است.
من که عاشقشم مخصوصا عاشق آسمون پر ستاره شهداد. وقتی بزرگتر شی بیشتر اینجا میریم
البته دوروز پیشم با بابایی و عمو سعید رفتیم بازم خیلی خوش گذشت
عروسک مامان ،باتو دنیای من رنگ و بوی دیگه ای داره


ساینا در کلوت شهداد
