1شب عجیب و 1کار عجیب
.gif)
بله در پی گرد جریان زلزله دیروز:منو عمه هانیه به دلیل ترس مضاعف و مرور خاطرات وهمناک بم والبته فکرای عجیب غریب و سر زدن مداوم به سایت مرکز زلزله نگاری کشور به طرز شدیدی ترسیدیم حالا نترس کی بترس...
خلاصه اینکه به دلیل ترس فراوان دچار بی خوابی شدیم..در حالی که بقیه خواب بودن!!
اول ١سر رفتیم فیس بوک تا سرگرم شیم،دیدیم نخیر فایده ای نداره و هر چند دقیقه ١زمین لرزه ٢ ال ٣.٨ ریشتری ثبت میشه بالاخره تصمیم گرفتیم به هر قیمتی که شده بریم بیرون خونه بخوابیم(آخه طبق گفته هابم هم همینجوری بود بعد ٥صبح ١زلزله شدید اومد).
خلاصه منو بابایی و ساینا وعمه هانیه و شوهرشون و مامانبزرگو بابابزرگ ساینا و مامان بابا و برادرای آقا حمید(شوهر عمه)سوار ماشینامون شدیمو رفتیم(به غیر من وهانیه بقیه به اجبار اومدن)١جا پارک کردیم اما حالا مگه میشدتوماشین خوابید. بنده خدا بابایی هم عصر ساعت ٦ اومده بود خونه وباز ٥صبح باید میرفت!!
بیچاره١دقیقه هم خواب نرفت..خلاصه هر لحظه منتظر١زلزله شدید بودیم کهخدارو شکر رخ نداد
بعد از اینکه بابایی ساعت ٥:٣٠ رفت ماهم تا ٦:٣٠ صبر کردیم وآخرسر اومدیم خونه و شما خداروشکر کلا طی این زمان خواب بودی..الانمکه دارم اینو برات مینویسم همه خوابیدن حتی تو.. اما من به دلیل عذاب وجدان اینکهبابایی نخوابیده نخوابیدم وگفتم حالا که بیدارم این جریان رو برات بنویسم..
اما خب از کجا معلوم شاید این زلزله رخ بده..ما کرمانی ها که دیگه تقریبا عادت کردیم..
باید بگم این شب سخت ترینشبی بود که تاحالا داشتم
تمام مشکل و درگیری ذهنی من فقط تو بودی توتنها دلیل تو ماشین خوابیدنم بودی همش فکر اینکه تو توانایی حفاظت از خودتو نداری و اگه من بمیرم کی تورونجات بده تو ذهنم بود داشتم روانی میشدم این کاروکردم برای حفاظت از تو و آرامش خودم..
مامانی حاضره جونشو ٢دستی بده فقط ١خراشم روبدن دخمل نازش نیوفته.


1شب عجیب و 1کار عجیب 
